تبليغاتX
زیرسیگاری

زیرسیگاری

یادداشتهای 2 هادی

بعد از گذشت 30 روز از سال 87 ، با توجه به اتفاقاتی که در این مدت رخ داده و موجب شوکه شدن جمع کثیری از مردم گردیده است، و با در نظر گرفتن روند سال گذشته کارشناسان پیش بینی نموده اند که سال جاری پر از اتفاقاتی خواهد بود که شوک زدگی ملت ایران را در پی خواهد داشت، لذا پیشنهاد شده است که  امسال را  سال «شوک» نامگذاری نمایند. حال برخی از این اتفاقات که منجر به ارائه چنین پیشنهادی گردیده است، را با هم بررسی میکنیم:

 

1-     نامگذاری امسال به سال شکوفایی و نوآوری، موجب پدیدار شدن یک شوک زدگی سراسری در بین تمام اقشار جامعه گردید. چرا که مردم این سرزمین، که در هر زمینه ای! مستعد نشان داده اند، معتقد بودند تمام گذشته تاریخی آنها که همواره پر از نوآوری در زمنیه های گوناگون و شکوفایی های پیاپی در علوم مختلف ریاضی، فیزیک، انرژی هسته ای، علوم فضایی و هوایی، اجتماعی فرهنگی و تمام علوم موجود در دنیا و کهکشانها بوده است، نادیده انگاشته شده است، و متعاقبا آزردگی طبع و روحیه نوآور و شکوفای این مردم را در پی داشت و قرار شده است در جهت التیام این ضربه روحی، قرن جاری را قرن شکوفایی و نوآوری مردم ایران نامگذاری نمایند.

 

2-     نتیجه مساوی تیم ملی به مربیگیری شهریار ایران و آسیا و آلمان، در روزهای نخست امسال در برابر تیم ملی کویت شوک عظیمی را به مردم ورزش دوست این مملکت وارد آورد. ما ایرانیها که سالهاست به موفقیتهای پیاپی تیم ملی چه در عرصه آسیایی و چه در عرصه جهانی عادت کرده بودیم، در سال جاری با این نتیجه ناعادلانه که گویا، نقش دستهای پنهان در آن به وضوح قابل مشاهده بود! بسیار سرخورده  شده و فریاد وامصیبتا سر دادیم. شنیده ها حاکی از آن است که پیش از این مسابقه ،مربی تیم ملی کویت بیش از شهریار با خدا لابی کرده بوده است.

 

3-     قطع مکرر برق در ایام عید، بعد از سالها ما را از خواب سنگین رفاه زدگی بیدار و دچار شوک زدگی نمود و مردم قدرشناس این مرز و بوم را برای لحظاتی چند به یاد سالهای سیاه قبل از ایجاد روشنایی الکترونیکی توسط ادیسون انداخت تا یاد و خاطره ایشان را گرامی بدارند. مسئولان بلند پایه مملکتی بعد از این اتفاق نادر، آنرا به فال نیک گرفته و قرار شد امسال به احترام ادیسون  خاموشی های مکرر و بدون آگاهی قبلی را با هم تجربه کنیم تا شاید با سوختن تعداد زیادی از لوازم خانگی یاد ایشان را جدی تر ازگذشته گرامی بداریم.

 

4-     مصوب شدن قیمت 400 تومان برای هر لیتر بنزین آزاد در سال 87، حتی روح مرحوم دکتر مصدق را نیز در دنیای باقی به شوک واداشت. پیش از این افکار عمومی معتقد به رایگان شدن این محصول ملی در سال جدید بوده است.

 

5-     گران شدن نرخ کرایه تاکسی نیز بصورت غیر رسمی و غافلگیرکننده ای، بیش از هر هموطن دیگری، پایتخت نشینان عزیز را به  شوک زدگی واداشت. شاید مردم تهران منتظر شنیدن این خبر خوش شبه هسته ای بصورت جدی تری از رسانه های ملی، بودند.

 

6-     و موارد بسیار دیگری از جمله خبر خشکسالی در سال جدید و کمبود آب ناشی از آن، اختلالات مخابراتی عدیده بخصوص در ابتدای سال، دستور ریاست محترم جمهوری مبنی از ارزان شدن قیمت مسکن، تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی در نقشه گوگل ارث و... را میتوان جزو اصلی ترین عوامل شوک زدگی مردم همیشه در صحنه ایران در سال جدید نام برد.

 

هادی انصاری

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 15:0  توسط   | 

قیمت مواد غذایی در ایران روز به روز در حال افزایشه٬ درسته که این بحران افزایش قیمت جهانیه خیلی دیگه از جاهای دنیا رو هم تحت تاثیر قرار داده ولی افزایش ها در ایران از همه جا بیشتره  و طبعا بار این افزایش قیمت روی طبقات متوسط به پایینه.

با تعیین دستمزد ۲۲۰ هزار تومانی برای مشمولین قانون کار مطمئنا مردمان طبقات متوسط و پایین سال سختی را با این افزایش قیمت ها در پیش خواهن داشت. به این نمونه ها توجه کنید:

گوشت و مرغ

قیمت گوشت اوایل پارسال ۶۰۰۰ تا ۶۵۰۰ تومان بود که الان بالای ۱۰۰۰۰ تومانه . مرغ هم که سال گذشته از ۱۸۰۰ تومان بالاتر نرفته بود الان به ۲۵۰۰ تا ۲۸۰۰ تومان رسیده. این یعنی کم کم باید پروتئین رو از سر سفره مردم حذف شده در نظر بگیریم.

میوه٬صیفی جات٬ سبزی

در حالي كه افزايش قيمت ميوه و سبزي كه از اوايل امسال آغاز شده بود همچنان ادامه دارد.

قيمت گوجه‌فرنگي در زمستان 86 که فصل كشت اين محصول نيست از هر كيلو 1200 تومان بالاتر نرفته بود ولي قيمت اين محصول از روزهاي قبل از عيد رو به افزايش گذاشت و در روزهاي اخير به بالاتر از دو هزار تومان هم رسيده است. بادمجان و كدو هم در ميادين ميوه و تره‌بار شهرداري‌ها پيدا نمي‌شود و با قيمت‌هاي هر كيلو 1000 تا 1200 تومان به فروش مي‌رسد كه براي اين فصل بسيار بالاست چون در سال گذشته قيمت اين محصول حداكثر كيلويي300 تومان بوده است. قيمت سبزيجات هم كه در روزهاي اخير افزايش چشمگيري داشت و به هر كيلو 1000 تومان رسيده بود، در روزهاي اخير نسبتا كاهش يافته و به هر كيلو 800 تومان رسيد كه اين قيمت براي اين موقع از سال خیلی گران است.

این روزها كيفيت ميوه‌هايي كه اين روزها در مغازه‌ها يافت مي‌شوند نسبت به قبل افت چشمگيري داشته است چون ميوه‌هاي زمستاني رو به پايان هستند و ميوه‌هاي فصل گرم هم هنوز به صورت انبوه به بازار نيامده‌اند و اگر هم در بازار موجود باشند به صورت نوبرانه‌اند و بسيار گران هستند. قيمت انواع مركبات نسبت به اوايل فروردين با افزايش مواجه بوده و قيمت پرتقال‌هاي وارداتي كه كيفيت‌شان نسبت به هفته‌هاي قبل پايين‌تر هم آمده به هر كيلو دو هزار تومان هم رسيده‌ است.ميوه‌هاي نوبرانه مثل توت‌فرنگي و چاقاله‌بادام هم با قيمت‌هاي بسيار بالا به فروش مي‌رسند و از ميوه‌هاي تابستاني مثل آلبالو و گيلاس و زردآلو هنوز خبري نيست. قيمت يك ظرف 200 گرمي توت‌فرنگي دو هزار تومان و هر كيلو چاقاله بادام هم 3500 تا 4500 تومان به فروش مي‌رسد.

 لبنیات

افزايش بي سر و صداي قيمت مواد لبني كه پيش از عيد شروع شده بود، پس از تعطيلات شدت بيشتري پيدا كرده است.سال گذشته افزايش رسمي نرخ مصوب كارخانه‌ها و مطرح شدن آن با حاشيه‌هاي فراواني همراه بود و در آخر معلوم نشد كه اين افزايش قيمت‌ها با موافقت دولت بوده است يا خير؟ با اين حال بسياري از كارخانه‌ها از عرضه مواد لبني‌ كه مشمول قيمت‌هاي مصوب قرار مي‌گرفتند خودداري و بازار را با كالاهايي كه قيمت‌گذاري‌هاي دولتي براي آنها اعمال نمي‌شد اشباع كردند و ناخودآگاه اين افزايش قيمت از ابتداي تابستان سال گذشته به مردم تحميل شد، اما افزايش قيمت‌هاي اخير باعث شده است كه تفاوت قيمت برخي مواد لبني نسبت به ابتداي سال گذشته به بيش از 50 درصد برسد! برخي قيمت‌ها نسبت به بهمن 86 به ميزان 18 تا 20 درصد افزايش داشته است. قيمت يك سطل ماست پگاه  كه اوايل سال گذشته دو هزار تومان بود در تابستان گذشته به 2600 تومان و در اسفند ماه به سه هزار تومان افزايش يافته است. وضعيت ديگر مواد لبني مثل پنير و شيرهاي غير يارانه‌اي هم بدين منوال است و كمبود كره هم نرخ آن را تا 50 درصد افزايش داده است.

روغن

وضعيت بازار روغن در يك سال اخير پر نوسان بوده به طوري كه هم‌اكنون با بالا رفتن پي درپي بهاي آن در برخي مناطق بخصوص تهران حتي كمياب هم شده است.

در حال حاضر روغن پنج كيلويي جامد در بسياري از واحدهاي صنفي پيدا نمي‌شه و اگر هم مغازه‌اي اين كالا را داشته باشد با قيمت بالاتر 10 هزار تومان به فروش مي‌رساند.شركت‌هاي پخش مواد غذايي در ليست محصولاتشان روغن خوراكي ندارند و اگر هم اين كالا را عرضه كنند به صورت محدود است و مغازه‌دار بايد به همراه آن كالاهاي ديگري را هم به صورت اجباري خريداري كند٬وغن مايع خوراكي هم از قبل از عيد با افزايش قيمت مواجه بوده است و عرضه اين كالا بعد از عيد كاهش يافته براي روغن تقريبا بازار سياه ايجاد شده و مغازه‌داران اين كالا را با قيمت بالاتري از بازار آزاد تهيه مي‌كنند و مجبورند گران‌تر بفروشند. قيمت روغن مايع يك ليتري يكي از برندهاي معروف كه يكي دو ماه قبل از عيد 1500 تومان بود با افزايش قيمت به 1800 تومان رسيده است و اين كالا در بازار نسبتا كمياب است و با قيمت‌هاي بالاتر از اين هم به فروش مي‌رسد.

 

این ها فقط نمونه هایی از وضعیت بحرانی تورم در جامعه است. با این اوضاع و وخیم تر شدن بحث تحریم معلوم نیست به کجا داریم پیش میریم. امسال از این خبرها زیاد خواهیم شنید٬ تازه به همه این ها بحث گرانی نان به عنوان اساسی ترین و پرمصرف ترین کالای جامعه رو هم اضافه کنید که اثراتش به زودی معلوم خواهد شد.

 

هادی احمدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:20  توسط   | 

حالا که بحث سیگار و زیرسیگاری و خاکستر توی این وبلاگ داغ شده آوردن شعری در این زمینه جالب باشه.

این یکی از اشعار قدیمی و مورد علاقه خودمه٬ برای زمانی که زیاد شعر می گفتم و زیاد شعر میخواندم ولی طبعا شاعر که چه عرض کنم هیچ وقت سراینده خوبی هم نشدم.

زمان تقریبی شعر برای سال ۸۰ یا ۸۱ هستش ٬ دورانی که جاذبه و قدرت عشق ما را تا کجاها که نمیبرد. "انصاری" تو این زمینه ها موفق تر و صاحب نظرتره شاید شعرها یا نوشته های بهتری رو از او اینجا دیدید.

ما و توتون ها

همیشه دلم

برای توتون های سیگار میسوزد

صبور٬ منتظر آتشند تا

                         برسد به جانشان و

                                                  بسوزاندشان

کسی هم ضربه ای

                        دستی زند

بتکاندشان در ظرف

                            تک تک

این را اکنون دگر

                    همه شان میدانند 

و این سرنوشت را

                     خوب میشناسند

مانمیدانیم

             نمیشناسیم

                             و میسوزیم

همگی هم پس از آن محکم پک معروف نمادین

                                                           پک آخر

تکانده میشویم در ظرف

                                با هم

سوختن را فقط آن وقت فهمیدیم

                                از سیگار فیلتری بود و دگر

                                                                خاموشی

بیچاره توتون ها

                      بیچاره تر ٬ ما

 

هادی احمدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 19:36  توسط   | 

 

تا حالا شده وسط صحبت کردن با یه دوست قدیمی، سیگارتونو روشن کنید و بعد از اینکه چند پک جانانه  بهش زدید، مثل کسی که انگار چیزی گم کرده، در حال حرف زدن شروع کنید به دور خودتون گشتن و بعد کم کم نگران شدن از اینکه تل خاکستر سیگارتون رو کجا باید بتکونید؟! خلاصه توی اینجور وقتها یا کف دست(بسته به میزان اهمیت صحبت) و یا لیوان به جا مونده از چای بعد از ظهر میتونه کمکتون کنه و کارتون رو راه بندازه. اما قدر مسلم داشتن یه زیرسیگاری چوبی شیک با کنده کاری های ظریف خیلی لذت بخش تره!

منو هادی احمدی پولمون نرسید یکی از این زیرسیگاری ها بخریم و تصمیم گرفتیم یک زیرسیگاری خیلی معمولی و ساده، اما بزرگ بخریم( اگه سیگاری باشید میتونید درک کنید داشتن یه زیرسیگاری بزرگ چقدر به آرامش آدم کمک میکنه).

اولین تل خاکستر رو هادی احمدی انداخت توی این زیر سیگاری مشترک و افتتاحش کرد، و قراره فعلا این کار رو ادامه بدیم!.

به قول هادی احمدی فکر راه انداختن این وبلاگ در پنج دقیقه شکل گرفت. یک پیشنهاد و یک موافقت. به همین سادگی. اما قراره وبلاگمون متفاوت باشه با تمام وبلاگهایی که تا حالا خوندید و ممکنه از این به بعد بخونید و حتی تمام وبلاگهایی که در سرتاسر جهان داره نوشته میشه! فکر میکنید مبالغه میکنم؟

دلیل حرفم اینه که تا حالا در هیچ جای دنیا دو تا هادی با هم توی وبلاگ نگنجیده بودند.

هر چند از قدیم گفته اند: دو درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند، اما به هر حال من بهش خوش بینم!

هادی انصاری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 21:48  توسط   | 

سلام

 

وبلاگ نوشتن همواره به نظرم  كاري عبث و جوگيرانه مي‌آمده و آدم‌هايي هم كه وبلاگ مي‌نوشتن را آدم‌هايي تصور مي‌كردم كه براي ارضاي حس توجه‌طلبي ( كه يكي از آن غرايز مهم و "كاري" زندگي است) اين كار را انجام مي‌دهند؛ تنها تجربه وبلاگ‌نويسي من هم به حدود شش سال پيش در سايت پرشين‌بلاگ محدود بود كه پس از نوشتن يكي دو مطلب به خاطر رسيدن به نتايج بالا، ناكام ماند.

 

حالا هم با اينكه زياد خوشبين نيستم ولي اندكي تعديل شده‌ام و به پيشنهاد " هادي انصاري" (از اين پس همه جا با عنوان "انصاري"!) و بعد از يك صحبت پنج‌ دقيقه‌اي قرار شده كه اين وبلاگ را راه‌اندازي كنيم.

 

طبعا راجع به محتوياتش فعلا هر دويمان بي‌نظريم: شايد وبلاگي عمومي ماند يا شايد هم كم‌كم به سمت تخصصي شدن در مورد يك از موضوعات هنري يا اجتماعي سوق داده شد.

 

تصور نمي‌كنم نوشتن درباره اتفاقات و خاطرات شخصي زياد جالب باشه چون در حال حاضر وبلاگ‌ها پر از اين حرف‌هاست و طبعا خواننده‌اي هم ندارند. با اين حال انتظار عميق نوشتن راجع به مسائل را هم از خودمان نداريم چون اصلا فضاي وب جاي اين حرف‌ها نيست ولي سعي مي‌كنيم كه اين وبلاگ زيادي هم خنثي نباشد.

 

چيزي كه شخص من را متقاعد كرد كه اين كار را انجام بدهم يك دغدغه بود كه سال‌هاست همراهمه: شريك كردن ديگران در لذت بردن از جالبيات! جالبيات شامل عميق‌ترين آثار هنري ماندگار تا روزمره‌ترين خبرها مي‌شوند، ولي من فكر مي‌كنم جالبياتي كه توجه من را جلب مي‌كنند براي دوستانم هم جالب خواهند بود چون زياد بدسليقه نيستم.( البته لازم به تذكر نيست كه اين جالبيات صرفا خنده‌دار نيستند و بعضي وقت‌ها هم تراژيكند.)

 

اين دغدغه گرچه خيلي موارد به ضرر من تمام شده ولي هنوز هم همراه من هست و با وجود تذكر هميشگي و  بجاي دوستان براي صرف‌نظر از آن، هنوز هم برايم لذت‌بخش است كه ديگران هم از جالبياتي كه براي من جالب هستند لذت ببرند.

 

اين مقدمه خيلي خشك و رسمي شد.

 

من و "هادي انصاري" اين بلاگ را مشترك مي‌نويسيم و گهگاه نوشته‌هاي دوست استاد و ارجمندمان "رضا حسيني" را هم در اينجا خواهيد ديد كه همه اين‌ها از هم تفكيك خواهند شد.

 

هادي احمدي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 15:26  توسط   |